تبليغاتX
اندیشه ناب دانشجویان سجاد

 

 

 آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود . کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462 امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37 ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد . وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند. آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد ( تراثنا ش 164/10  چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند . و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره . مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند  .

و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78

امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد . ( ارشاد / 201

آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره

امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید . ( ارشاد / 202

*          *         *

چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و بخاطر تو در نماز جمعه و جماعت دیگران حاضر نمی شویم . امام حسین علیه السلام در پاسخ به درخواستهای مردم کوفه مسلم بن عقیل را در نیمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 کسب و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند . وی این مطلب را به امام حسین علیه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . اخبار کوفه به یزید رسید . وی در اولین عکس العمل نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و بجای او عبید الله بن زیاد را نصب کرد ( مروج الذهب 66/3 ) و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند . ( تاریخ طبری 258/4 ) و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه السلام را در شهر مکه غافلگیر کرده ازمیان بردارد چون امام علیه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم ذی حجه از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت . ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به یزید می نویسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند . سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی وترسان و نگران از مکه بیرون شد با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت میگزید و خونریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردی از آنجا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند. عبید الله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او هانی بن عروه را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند . ( تاریخ طبری 300/4 ) و از آنجا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی برای زیر نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد . حربن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حربن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد

در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حربن یزید تسلیم کرد . متن نامه این بود : آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب

حربن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد . فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبید الله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد . شایان گفتن است که حربن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و توبه کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع شهادت نائل آمد . عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد. ( تاریخ طبری 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا  امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد . عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید

امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را بدید برادرش عباس بن علی علیهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدایت ای برادر - تا آنان را دیدار کنی و بگویی : شما را چیست و چه در سر دارید ؟! و غیره

حضرت عباس علیه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذیرفتند که حمله را تا فردا به تعویض اندازند .  سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسید

عمربن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد . ( امالی الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند ( کامل ابن اثیر 560/2 ) مردانه در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از یاران آن حضرت شهادت می یافت جای خالیش پیدا بود ولی سربازی که از سپاه یزید بر خاک می افتاد سربازی دیگر جایش را می گرفت

جنگ همچنان به راه خود ادامه می داد تا بدانجا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی کشته شدند . در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید . اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش علی اکبر بود. ( تاریخ طبری 341/4 ) و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان امام علی و امام حسن علیهما السلام و جعفر طیار و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند . و عباس بن علی علیهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت

حساسترین لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزیز زهرا و جگر گوشه مصطفی بی یار و یاور باقی ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و غیره

حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید : به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم . وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراری می شدند

همو اضافه می کند : به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد . . . در این وقت عمر بن سعد نزدیک حسین رسید . زینب به او گفت : آیا ابو عبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی !؟

گوید : گویی اشکهای عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود . وروی از زینب بگردانید . . . ( تاریخ طبری 245/4

برای امام حسین علیه السلام شش ( ارشاد / 253 ) یا نه ( تاریخ اهل البیت / 102 ) یا ده ( کشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیر خوار ( علی اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسیدند و امام سجاد علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید .

+ نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 12:4 توسط لیلا امینیان مدرس |

به خدای کعبه که رستگار شدم...

تحريفهاى عاشورا


نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

 
تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».


كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.


انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.

 
در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.


حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.

 

و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.


اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.

حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.

در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

ابرمرد تاریخ اباالفضل...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 17:33 توسط لیلا امینیان مدرس |

 


الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.
متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.
متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.
آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...». (35)

كيست مرا ياري كند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 17:31 توسط لیلا امینیان مدرس |

 

۱- منسبت ‏به حضرت ولى عصر عليه السلام :عرفت

از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده است كه: روزى امام حسين عليه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
اى مردم! خداوند بندگان را نيافريد مگر براى اينكه او را بشناسند، زمانى كه او را شناختند، او را پرستش كنند و هنگامى كه او را پرستش كردند، با عبادت و پرستش او از بندگى غير او بى ‏نياز گردند . مردى عرض كرد: اى پسر پيامبر! پدر و مادرم فداى شما باد، معرفت‏ خداوند چيست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانى نسبت‏ به امامشان، امامى كه طاعت او بر آنان واجب است.»

همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.»

توجه به مضامين دعاهايى كه خواندن آن‏ها در عصر غيبت توصيه شده است نيز ما را به اهميت مساله شناخت‏ حضرت ولى عصر عليه السلام راهنمايى مى‏ كند . در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمال الدين نقل كرده است، مى ‏خوانيم:
«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك، اللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى نبيك لم اعرف حجتك، اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى

بارالها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پيغمبرت رابه من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت‏ خود را به من بشناسان كه اگر حجت ‏خود را به من نشناسانى از دينم گمراه مى ‏گردم.»

 

۲-تمسك به ريسمان ولايت اهل بيت عليهم السلام

ولايت اهل بيت عليهم السلام دو گونه است: 1 . ولايت تكوينى 2 . ولايت تشريعى .

ولايت تكوينى بدين معناست كه حضرات معصومين عليهم السلام به اذن و اراده الهى، مى ‏توانند در مقام تكوين و عينيات خارجى، دخل و تصرف كنند، مانند معجزات انبياء عليهم السلام و كرامات اولياء عليهم السلام، و ولايت تشريعى، به معناى ولايت و سرپرستى جامعه و مؤمنين است . امامان معصوم عليهم السلام، هر كدام در زمان خود، ولى و سرپرست جامعه بوده و مردم را هدايت تشريعى مى ‏كنند.
از جمله وظايف مهم منتظران در زمان غيبت، چنگ زدن به ريسمان ولايت اهل بيت عليهم السلام است.

 امام صادق عليه السلام فرمودند:
خوشا به حال شيعيان ما! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان [ولايت] ما تمسك مى‏ جويند .»

همچنين امام سجاد عليه السلام فرمودند:
هر كس در غيبت قائم ما بر دوستى [و عقيده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خداى متعال اجر هزارشهيد از شهداى بدر و احد به او عطا مى ‏كند.» 

۳- انتظار فرج :

يكى از وظايف مهم مردم در عصر غيبت، انتظار فرج است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: « با فضيلت‏ترين اعمال امت من، انتظار فرج است.»

امام صادق عليه السلام فرمود:
زمانى بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان راضى‏ تر است كه حجت ‏خداى متعال از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را [هم] ندانند . با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا باطل نشده است . در آن زمان، هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشيد.»

  پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انتظار الفرج بالصبر عبادة » 
 انتظار فرج با صبر، عبادت است.

ج: امام رضا عليه السلام فرمود: «ما احسن الصبر و انتظار فرج  ؛ چه نيكوست‏ شكيبائى و انتظار فرج.»

د: امام حسين عليه السلام فرمود:
براى او [مهدى] غيبتى است كه اقوامى در آن از دين خارج شوند و گروهى بر دين ثابت قدم بمانند و آزار و اذيت مى ‏كشند و به آن‏ها گفته مى ‏شود: اين وعده [ظهور] چه وقت عملى مى‏ شود، اگر راست مى ‏گوييد؟ بى‏ ترديد صبر كننده در زمان غيبت در برابر آزار و تكذيب [مخالفان]، به منزله جهاد كننده با شمشير در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله است .»

 

۴-تهذيب نفس و اصلاح فردى :

يكى از وظايف مهم منتظران دولت‏ حق، پارسائى و آراستگى به اخلاق خوب و پسنديده است.

امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس شادمان مى‏ گردد از اينكه از ياران حضرت مهدى عليه السلام باشد، بايد منتظر باشد و به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد و او منتظر [واقعى] است .»

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود:
به يقين براى صاحب اين امر غيبتى است، پس بنده خدا بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»

 

۵-اصلاح اجتماعى :

يكى از وظايف مهم مردم در دوران غيبت كبرى، داشتن روحيه اصلاح گرى در سطح جامعه است . هر فردى بايد در برابر آحاد جامعه اسلامى احساس مسؤوليت كرده، در راه اصلاح و ساختن افراد تلاش نمايد، تا جامعه و افراد آن آماده پذيرش حكومت جهانى حضرت مهدى شوند.

اصلاح جامعه از راه امر به معروف و نهى از منكر تحقق مى ‏يابد و قانون امر به معروف و نهى از منكر در متن دين اسلام بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است.

امام باقر عليه السلام در بيان وظايف شيعيان در دوران غيبت فرمودند:
توانمندان شما بايد به ضعيفانتان كمك كنند و اغنياء شما بايد به فقرايتان مهربانى كنند، هر كس بايد برادر [دينى] اش را نصيحت كند، نصيحتى كه به نفع برادرش باشد.»

خداوند متعال مى ‏فرمايد:
«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان‏ها آفريده شده ‏اند; [چه اينكه] امر به معروف و نهى از منكر مى ‏كنيد و . . .»

و امام صادق عليه السلام فرمود:
بى ‏ترديد امر به معروف و نهى از منكر راه انبيا عليهم السلام و طريقه صالحان است [ امر به معروف و نهى از منكر ] وظيفه ‏اى سترگ [و خطير] است كه به وسيله آن ساير واجبات انجام مى‏ پذيرد و راه‏ها امنيت مى ‏يابد و در آمدها حلال [و مشروع] مى‏ گردد، مظالم باز گردانده مى ‏شود، زمين آباد مى ‏شود و از دشمنان انتقام گرفته مى ‏شود و امور سامان مى ‏يابد .»

 

۶-آمادگى نظامى براى ظهور امام زمان عليه السلام :

به تصريح روايات، آماده كردن سلاح و كسب مهارت نظامى كه مناسب با هر عصرى باشد، براى شركت در سپاه حضرت مهدى عليه السلام از وظايف منتظران است. (این آمادگی در عصر ما حداقل باید از لحاظ قوت و آمادگی بدنی حفظ شود.)

امام صادق عليه السلام فرمود:
هر يك از شما بايد براى خروج حضرت قائم عليه السلام هر چند به اندازه يك تير، مهيا كند . هر گاه خداى تعالى چنين نيتى از او ببيند، اميدوارم عمرش را طولانى كند تا آن حضرت را درك كند (و در زمره ياران و همراهانش قرار گيرد).

۷- ياد حضرت ولى عصر عليه السلام :

از جمله وظايف مهم شيعيان و علاقمندان آن حضرت، فراموش نكردن او، و هميشه به ياد و ذكر او بودن است .

امام على عليه السلام فرمود:
هر كس چيزى را دوست‏ بدارد، همواره نام آن را بر زبان دارد.»

و امام كاظم عليه السلام درباره غيبت امام زمان عليه السلام فرمود:
خودش از ديدگان مردم پنهان مى ‏شود ولى ياد او از دل‏هاى مؤمنان مخفى نمى ‏شود.»

دعاى ندبه زمزمه ‏اى است عاشقانه كه در آن هر صبح جمعه با معشوق خود ارتباط برقرار مى ‏كنيم و به ياد او سرشك از ديدگانمان جارى مى ‏گردد . چه زيباست نغمه‏ هاى عاشقان مهدى آنجا كه مى ‏گويند: «عزيز على ان ارى الخلق و لا ترى و لا اسمع لك حسيسا و لا نجوى; بسيار بر من سخت است كه خلق را ببينم و تو را نبينم و از تو صدايى نشنوم .»

«هل من معين فاطيل معه العويل و البكاء؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذيت عين فساعدتها عينى على القذى؟ هل اليك يا ابن احمد سبيل فتلقى؟ هل يتصل يومنا منك بعدة فنحظى؟

آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا به همراهى او ناله و گريه را طولانى كنم؟ آيا ناله كننده و بى ‏تابى هست كه من با زارى او را در هنگام تنهائيش يارى و همراهى كنم؟ آيا در چشمى خار رفته است كه چشم من [در ناراحتى و اشك] با او هم دردى نمايد؟ اى زاده احمد! آيا راهى به سوى تو هست كه به ملاقات تو منتهى گردد؟ آيا روز [جدايى] ما به فرداى [وصال ] مى ‏رسد كه از آن حظ بريم؟»

امام زمان عليه السلام نيز از ياد شيعيان خود غافل نيست و اگر ارتباط ما با امام زمان عليه السلام برقرار شود و در همه امور زندگى به ياد و ذكر آن حضرت باشيم، يقينا مورد عنايت و لطف ايشان قرار مى‏ گيريم، چنانكه در نامه امام زمان عليه السلام به شيخ مفيدقدس سره به اين موضوع اشاره شده است . آن حضرت مى‏ فرمايد:
ما از رسيدگى به حال شما كوتاهى نمى ‏كنيم و ياد شما را از خاطر نمى ‏بريم .»

يارب آن مونس جان محرم اسرار كجاست
و آن طبيب دل بى‏طاقت‏بيمار كجاست
يك جهانند گرفتار فراقش يا رب
آن رهاننده اين جمع گرفتار كجاست

 ۸- دعا براى فرج امام زمان عليه السلام :

در روايات معصومين عليهم السلام دعا براى فرج امام زمان عليه السلام به عنوان يكى از عوامل نجات انسان‏ها در دوران هلاكت ‏بخش غيبت كبرى مطرح شده است .

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:
به خدا سوگند كه او غيبتى [سخت ] مى‏ كند . در آن غيبت، از هلاكت نجات نمى ‏يابد مگر كسى كه خداى عزوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت‏ بدارد و او را در عصر غيبت ‏بر دعاى به تعجيل فرج او موفق بدارد.»

از سوى ديگر امام زمان عليه السلام در موارد زيادى شيعيان را به دعاى براى فرج خويش توصيه كرده است. به عنوان مثال ، آن حضرت در پايان توقيع به جناب اسحاق بن يعقوب مى ‏فرمايد:
براى تعجيل در فرج، زياد دعا كنيد كه همانا آن فرج شماست.»

درباره زمان و نحوه دعا براى فرج امام زمان عليه السلام توصيه ‏هاى زيادى از سوى اولياى دين بيان شده است كه در ذيل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ شود:

الف) در منهاج العارفين آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگويد : اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.  »

ب) مرحوم شيخ بهائى نقل مى ‏كند: «پس از نماز صبح و در حالى كه با دست راست محاسن خود را گرفته و كف دست چپ را به سوى آسمان مى‏ گيرى، هفت مرتبه مى ‏گويى: يا رب محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وعجل فرج محمد وآل محمد.  »

ج) علامه مجلسى در كتاب «المقباس‏» نقل كرده است كه: «در تعقيب نماز صبح قبل از آنكه با كسى صحبت كند صد بار بگويد: يا رب صل على محمد وآل محمد، وعجل فرج آل محمد واعتق رقبتى من النار. »

د) كتاب «جمال الصالحين‏» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه حضرت فرمودند: «از حقوق ما بر شيعيان اين است كه پس از هر نماز واجب دست‏ خود را به چانه گرفته و سه بار بگويند: يا رب محمد عجل فرج آل محمد يا رب محمد احفظ غيبة محمد، يارب محمد انتقم لابنة محمد صلى الله عليه و آله.  »

ه) مرحوم شيخ طوسى در كتاب «مختصر المصباح‏» در جايى كه وظيفه‏ هاى شب جمعه را ذكر مى ‏كند، صد بار اين دعا را سفارش مى‏ كند:
«اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم، واهلك عدوهم من الجن والانس من الاولين والآخرين .  »

 

 ۹-دعا و زمزمه عاشقانه :-دعا بهترين وسيله ارتباط انسان با خداى خويش، ناشى از شناخت انسان از عجز خويش و اظهار كرنش در برابر آفريدگار است. انسان مؤمن اميد خود را از غير خدا قطع كرده و دست نياز به سوى خداى بى ‏نياز دراز مى‏كند و رفع مشكلات خويش را تنها از او مى ‏خواهد.

دعاى عهد :

امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه چهل بامداد خداى را با دعاى عهد بخواند، از ياوران قائم ما خواهد بود . و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبر بيرون مى ‏آورد.

 دل زشوق ديدنت ‏سوزد چو عود
از فراقت ديده بارد همچو رود
غرقه در سيلاب اشك و دل كباب
كس غريق شعله ور كى ديده بود

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 7:33 توسط ز-غلامی |

الهي، اگر ستّار العيوب نبودي. من از رسوايي چه مي‌كردم؟

الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم!

الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر!

الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟

الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.

الهي چون تو حاضري چه جويم، و چون تو ناظري چه گويم.

الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم!

الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.»

الهي، سالياني مي‌پنداشتم كه ما حافظ دين توايم، «استغفرك اللّهّم». حال دریافتم كه دين تو حافظ

ماست، «أحمدك اللهم»!

الهي، تو پاك آفريده‌اي، ما آلوده كرده‌ايم.

الهي، به سوي تو آمدم؛ به حق خودت مرا به من برمگردان!

الهي، دل خوشم كه الهي گويم.

الهي،همه قرآن به سر مي‌كنند، مرا توفيق ده كه قرآن به دل كنم!

الهي، رويم را نيكو كردي، خويم را هم نيكو گردان!

الهي، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛ «اللّهم صلّ آل محمد و آل محمد!»

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 0:43 توسط لیلا امینیان مدرس |

برهان صديقين را توضيح دهيد و بفرماييد در برهان علت العلل كجا تسلسل صورت مي گيرد؟

براي اثبات خدا به برهان هايي استدلال شده , از جمله : برهان  حركت , برهان حدوث عالم ,برهان نظم و برهان صديقين .

برهان صديقين به دو طريق مطرح شده ; يكي طريقه اي كه بوعلي سينا مطرح كرده و ديگري طريقه اي كه ملاصدرا بيان كرده است .

برهان صديقين بر طريقهء بوعلي سينا:

بوعلي سينا برهان معروف خود را  از راه تقسيم موجود به واجب و ممكن و نيازمندي ممكن در وجود به مرجّح و امتناع دور و تسلسل علل , وارد شده است  و مدعي است اين برهان بر سائر براهين شرافت دارد, زيرا اشيا و مخلوقات واسطه براي اثبات حق قرار نگرفته است . در اين برهان اشيا واسطه ءاثبات ذات واجب قرار نگرفته اند, آن چنان كه متكلمان و ارسطوئيان اشيا را از اين جهت كه حادث يا متحركند,واسطه قرار داده اند. در اين برهان يك تقسيم عقلي به كار برده شده كه موجود يا واجب است يا ممكن و قسم سوم محال است و نيازمنديِ ممكن به مرجح بديهي است و بعد با امتناع دور و تسلسل به اين نتيجه مي رسيم موجودي كه واجب است , ديگر احتياجي به موجود ديگر ندارد و علتي نمي خواهد; پس هر ممكني به علتي كه واجب است ,منتهي مي شود, ولي هر واجبي ديگر علت نمي خواهد, زيرا اگر علّت بخواهد, آن علّت اگر دوباره واجب باشد, بازعلت مي خواهد و همين طور اين تسلسل در علل است كه محال مي باشد. بو علي سينا اين نحوه استدلال را بر اين كه خداوند متعال واجب الوجود است و نيازي به علّت ندارد, مي نامند.

اما صدرالمتألهين اين برهان را كمال مطلوب نمي داند, زيرا درست است كه در اين برهان , مخلوقات واسطه قرارنگرفته اند, ولي از جهتي مانند برهان متكلمان (برهان از طريق حدوث ) و برهان طبيعيون (برهان از طريق حركت )است , زيرا در واقع در اين برهان كه از خواص ماهيات است , واسطه شده است .

لذا ملاصدرا برهان صديقين را به نحو ديگري مطرح كرده كه هيچ واسطه اي در آن به كار نرفته است .

ايشان براي تبيين برهان خود چند اصل را به عنوان مقدمه لازم مي داند:

1- اصالت وجود; يعني آن چه كه تحقق دارد, حقيقت وجود است , و ماهيات موجودات بالعرض و مجازي هستند.

2- وحدت وجود; به اين معنا كه حقيقتِ وجود كثرت بردار نيست و وجود يك واقعيت است , امّا داراي مراتبي مثل نور است كه شدت و ضعف دارد, اما همه اش نور است .

3- حقيقت وجود عدم برادر نيست . موجود از آن جهت كه موجود است , ديگر معدوم نيست و معدوم نمي شود.

4- حقيقت وجود مساوي با كمال است و هيچ نقصي در حقيقت وجود نيست و اگر در مواردي نقصي پندارمي شود, از عدم ناشي مي شود, مثلاً بيماري در انسان ناشي از عدم است و اين نقص مربوط به وجود از آن جهت كه وجود است , نيست . انسان چون سالم نيست , بيمار و نقص است و سالم نبودن عدمي است . اكنون پس از طي اين مراحل و قبول اين اصول مي گوييم : حقيقت هستي موجود و عدم بر آن محال است و اين حقيقت وجود مشروط به هيچ شرطي نيست , چون كه هستي است , موجود است و هيچ علت و ملاكي نمي خواهد. خدا كه مصداق تمام هستي و عين وجود است , موجود است و هيچ دليل و علتي بر وجودش نمي خواهد. بنابراين احتياج به علت يا عللي نيست و دور و تسلسل لازم نمي آيد. سپس بنابر نظريهء مرحوم ملاصدرا حقيقت هستي در ذات خود مساوي است با ذات  لايزال  الهي ; پس اصالت وجود ,  عقل ما را مستقيماً به ذات حقّ رهبري مي كند  و احتياج به واسطه اي نيست .(1)

پـاورقي:

 1.مرتضي مطهري , مجموعهء آثار, ج 6 ص 987

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 21:56 توسط لیلا امینیان مدرس |

برهان صديقين در شناخت خدا به چه معناي مي باشد؟

اين برهان را اولين بار شيخ الرئيس ابو علي سينا در نمط چهارم از كتاب اشارات، مطرح نمود و آن را «برهان صديقين»ناميد. از بيانات ابن سينا در ذيل اين برهان معلوم مي‏شود كه جرقه ‏هاي اوليه چنين برهاني به وسيله آيات نوراني قرآن در ذهن و انديشه او درخشيده است. (شرح اشارات، ج3، ص 66).

مرحوم محقق طوسي شارح بزرگ كلمات و آراء ابن سينا دليل آنكه اين برهان را به صديقين نام نهاده‏ اند چنين گزارش مي‏كند: «از آنجا كه روش قوم از [الهيون] راست ‏ترين از دو راه [طبيعيون و متكلمان] بود اين قوم را صديقين نام نهاده»(شرح ‏الاشارات، ص 214).

به دليل آن كه در اين برهان با كمترين پيش ‏فرض و كمترين مباني وجود خدا اثبات مي‏شود پس از ابن سينا، حكماءبزرگ اسلامي رويكرد جدي به آن كرده و هر يك با تقرير و بيان خاصي به تشريح اين برهان پرداختند. (حكيم الهي مرحوم ميرزاي مهدي آشتياني نوزده تقرير مختلف از برهان صديقين را مطرح نموده‏ اند.) (نك: تعليقه بر شرح حكمت، ص 97 ـ 488)

به هر حال اين برهان صرفا با نظر در حقيقت وجود، خداوند و واجب را اثبات مي ‏كند.

 از همين رو با برهان متكلمان  كه از راه حدوث زماني وجود خدا را اثبات مي‏كنند و با برهان طبيعيون ـ كه از طريق حركت وجود خداوند را اثبات مي‏كنند و با برهان حكماء الهي ـ كه از طريق امكان ذاتي وجود خداوند را ثابت مي‏نمايند و با برهان عرفاء ـ كه از راه كشف و شهود به خداوند مي‏رسند متفاوت، و تنها راهي است براي صديقين. (صديق مبالغه صادق است و آن كسياست كه در اقوال، افعال، نيت‏ها و عهدهايش با خدا و خلق خدا ملازم صدق است [تعليقة حكيم سبزواري، اسفار، ج6، ص 13]).

در اين مجال نمي‏ توان به همه تقريرهاي برهان صديقين يا مهم‏ترين آن‏ها اشاره كرد [براي آشنايي با برخي از اين تقريرها،     نك: عليزماني، اميرعباس، برهان صديقين از ديدگاه حكماي مسلمان، در كتاب حكيم سبزواري (كنگره بزرگداشت دويستمين سال تولد) مجموعه مقالات، انتشارات دانشگاه تربيت معلم سبزوار، چاپ اوّل، 1374، صص231 تا249] ولي به دليل آنكه تقرير مرحوم علامه طباطبايي را در كتاب وزين اصول فلسفه و روش رئاليزم، ج 5،صص 86 ـ 76 از تقريرات ديگر روان‏تر و جامع‏تر مي‏دانيم، بيان ايشان را مطرح مي‏ كنيم:

    «واقعيت هستي كه در ثبوت وي هيچ شك نداريم هرگز نفي نمي ‏پذيرد و نابودي برنمي‏ دارد؛ به عبارت ديگر،واقعيت هستي به هيچ قيد و شرط واقعيت هستي است و با هيچ قيد و شرطي لا واقعيت نمي ‏شود و چون جهان گذران و هر جزء از جهان نفي را مي‏پذيرد، پس عين همان واقعيت نفي‏ناپذير نيست بلكه با آن واقعيت، واقعيت دارد و بي آن از هستي بهره‏اي نداشته و منتفي است و البته نه به اين معنا كه واقعيت با اشياء يكي شود و يا در آنها نفوذ يا يا حلول كند و يا پاره‏هايي از واقعيت جدا شده و به اشياء بپيوندد [بلكه مانند نور كه اجسام تاريك با وي روشن و بي‏وي تاريك مي‏باشند و در عين حال همين مثال نور در بيان مقصود خالي از قصور نيست] به عبارت ديگر، او خودش عين واقعيت است و جهان و جزاي جهان با او واقعيت دارد و بي او هيچ و پوچ مي ‏باشند.

نتيجه: جهان و اجزاي جهان در استقلال وجودي خود و واقعيت داربودن خود تكيه به يك واقعيتي دارند كه عين واقعيت و به خودي خود واقعيت است؛ [و او همان خداوند و ذات لايزال حق است].

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 21:55 توسط لیلا امینیان مدرس |

برهان صدیقین

آنچه که در این نوشتار دنبال می شود توجه به برهان صدیقین است که در فلسفه اسلامی مطرح است و سابقه ی تاریخی در غرب و یونان باستان ندارد برهانی است ابتکاری مطرح در فلسفه اسلامی که آن را ابن سینا بیان نموده و آن را ابتکار خود می داند .  برهان صدیقین از راه معلول به علت نمی رسد و آن را دنبال نمی کند و در این برهان برای اثبات ذات خالق از مخلوق به عنوان  واسطه ای در اثبات مطرح نیست  در این برهان برای اثبات ذات حق از خود ذات حق کمک گرفته می شود .  به تعبیری دیگری وا سطه ای در اثبات درانت مطرح نیست و از براهینی است که دارای بار ارزشی است و اتقان آور است  که دومی ندارد

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 21:54 توسط لیلا امینیان مدرس |

دست هاي تشنه عبّاس

قمر بني هاشم به رود فُرات كه مي زد، آب در پوست خود نمي گنجيد!

در خيال خود گمان مي برد كه از دست هاي تشنه عبّاس، لبريز خواهد شد.

 

امّا، وقتي كه آب را، تشنه، رها ساخت؛ در همهء پيچ و تابِ خيالِ فُرات، تنها يك سؤال بود كه موج مي زد:

"آخر، چرا؟!"

پرستار كربلا، رسول خون برادر

 

پيش از زينب هيچ خواهرى را نديده بودند كه رسول خون برادر باشد! زينب، كربلا را در آغوش كشيد؛ و عاشورا را بر شانه نشاند... در سلوك اسارت، همه جا را، زير پا گذاشت و به دنيا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذليل نشد!

"شهادت" در "اسارت" بود كه به راه افتاد، انتشار يافت و همه جائى شد!... اگر اسارت نبود دست شهادت به جائى نمى رسيد. اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمين مى ماند

 

 نامه امام حسین(ع):

" بسم الله الرحمن الرحيم"

اين نامه‌ايست كه از حسين بن علي بن ابيطالب. اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالي محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را به نبوت و رسالت برگزيد تا مردمان را بذل نصيحت فرمود و ابلاغ رسالت پروردگار خود نمود آنگاه حقتعالي او را تكرماً به سوي خود مقبوض داشت و بعد از آن اهل بيت آن حضرت به مقام او احق و اولي بودند ولكن جماعتي بر ما غلبه كردند و حق ما را به دست گرفتند و ما به جهت آنكه فتنه انگيخته نشود و خونها ريخته نگردد خاموش نشستيم اكنون اين نامه را به سوي شما نوشتم و شما را به سوي خدا و رسول خدا مي‌خوانم پس به درستي كه شريعت نابود گشت و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله برطرف شد، اگر اجابت كنيد دعوت مرا و اطاعت كنيد فرمان مرا شما را از طريق ضلالت بگردانم و به راه راست هدايت نمايم والسلام.

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 14:6 توسط ا-مشهدی زاده |

                  

«کربلا»، عرصه تجلی نور الهی است.

«کربلا»، مطاف انبیا و اولیا وفرشتگان و پاکان و نیکان است .

«کربلا»، قطعه زمینی است از بهشت رضوان بر آمده .

 «کربلا»، خاکی است پاک ، نه از این تیره دنیا ، که پیکر نورانی حجت خدا -آن برترین و با وفا ترین- را در بر گرفته .

«کربلا»، محل زیارت مولایمان بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه است ، که با هودج هایی از نور به سوی قبور مطهر شهیدان دشت خون گرفته «طف» می رود وسلام خدا را به آن بزرگواران بی همتا می رساند .

                                             *****

تشنگی راه را «آب» با خود آورده ام ،آبی ناب، که هر لحظه همراه دارم در چشمان . هر بار تشنه می شوم و از راه می مانم ، چشمه چشم می جوشد و «آب ناب » اش سیرابم می کند . و می دانم که هر بار این چشمه بخشکد ، چشمه دیگری در«دل» هست ، که از آن خون می جوشد . خون می خورم و خاموش می نشینم ودر خاموشی ام سخن می گویم ، با زبانی گویا تر از زبان بیان . و آنگاه که این چشمه نیز خشکید ، آنگاه که آتش درون، برون را سوخت ، ققنوسی را می بینی که از خاکستر این آتش سر برآورد . آن ققنوس «تو» هستی که امروز این سیاهی ها را می خوانی و به وسیله آن سیاهی دل را به زلال چشمان می شویی،زنگار ها را می زدایی ، و دیدگان را آماده دیدن «مصباح الهدی » می کنی تا در پرتو این نور جهان افروز ، «سفینة النجاة » راببینی ، که در امواج تیره ومتراکم این اقیانوس همیشه متلاطم پیش می آید . می خواهم به بیابانی بروم که تاریخ سراسر رنج وزحمت انسان را در خود جمع دارد . و آن را نه تنها در محتوا ، که در نام خود نیز عرضه دارد: «کربلا». می خواهم زنگار های دل را بشویم ، حجاب های دیده را بردارم ، جان را تطهیر کنم ، ودراین ظلمت آباد یخ زده بی روح – که دنیا نام دارد- از آتش افروخته در این وادی برگیرم و با این آتش ، جان و ایمانم را نوازش دهم .

                      * السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین *

(برگرفته از کتاب 135 حدیث در فضیلت زیارت امام حسین انتشارات عصر ظهور(سخن ناشر))

+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 15:30 توسط ف-دانشور |


آنچه كه از روايات بر مي آيد آن است كه بزرگترين وسوسه شيطان ، وادار كردن انسان به نفس خودش است و تنها كاري كه او مي كند وسوسه است.
وسوسه به معناي القاي دروني است. او در قلب ما تأثير مي گذارد نه در عقل ما لذا اگر مطلبي شما را تهديد كرد آن را به عقل خود ارجاع دهيد(از طريق عقل دست نخورده و خراب نشده راحت مي توان تشخيص داد كه آن عمل باطل است يا صحيح، البته تأكيد مي كنم عقلي كه در اثر خرابي اعمال فاسد نشده باشد). وسوسه دائمي است ، پس لحظه اي و گذرا كار نمي كند و مدام مي خواهد تأثير گزار باشد و اين كه مي بينيد در مقابل كار خلاف مكرر احساس رغبت مي كنيد اين القای مکرر است.
بدانيد كه شيطان دشمن قسم خورده است او اخراج خودش از بهشت را به تقصير ما مي داند لذا طبيعي است كه ما را به عنوان دشمن اول خود قلمداد مي كند و حس حسادت او بيشتر به اين فكر دامن مي زند و او قسم خورده كه هميشه و در همه جا و درهمه حال و براي همه كس وسوسه كند و حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد(مگر گروه خاص و معدودي) لذا از او بترسيد و غافل نباشيد.
درون وجود من و شما نفسي است كه اين نفس زمينه عمل شيطان است و او بالاترين وسوسه ها را در اين نفس انجام خواهد داد. از خود مشغولي ها رهايي يابيد كه ما هرچه مي كشيم از دست نفس اماره است.
نفسي كه ما را امر به بدي مي كند و عاملي است از جانب شيطان. به بيان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اگر مي خواهيد خدا را بشناسيد نفس خودرا بشناسيد كه نقطه مقابل خداست. اگر مي خواهيد به خدا برسيد از نفس دور شويد ( هرچه قدر كه از نفس فاصله بگيريد به خدا نزديكتر مي شويد)اگر مي خواهيد خدا را راضي كنيد نفس را به عصبانيت منجر كنيد.
و يك راه عملي ساده اين كه هركجا دلتان به شما امري كرد آن را انجام ندهيد و مخالف آن را انجام دهيد(حتي در موارد ساده از فلان چيز خوشتان نمي آيد و دوست نداريد براي خوردن آن را بخوريدالبته به شرطي كه با ميل شما تضاد نداشته باشد)... .
+ نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 0:3 توسط س-رفیعی نیا |

 

هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم پس همواره قرین و رفیق اوست .وشیاطین نیز نیز ایشان را از راه خدا باز میدارند در حالیکه گمان می کنند هدایت یافتگانند.تا زمانیکه در قیامت نزد ما حاضر شود می گوید : ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود چه بد همنشینی بودی ولی ما به آنها می گوییم : هرگز این گفتگوها به حال شما سودی ندارد چرا که ظلم کردید و همه در عذاب شریک هستید.(زخرف36)

یکی از زهاد می گوید با یکی از مومنان جن دوست بودم . روزی در مسجد نشسته بودم آن رفیق جنی ام آمد و به من گفت: شما این مردم را چگونه می بینی؟ گفتم بعضی را بی خواب و مشغول عبادت خداوند و بعضی را در خواب و غافل از یاد خدا. آنچه بر سر ایشان است می بینی؟

گفتم نه. چشمهای مرا مالید دیدم که بر سر هر فردی غرابی نشسته اما بعضی از غرابها گاهی جلو چشم ایشان را می گیرند و گاهی بالهایشان را جمع می کنند. گفتم: این چیست؟ گفت: اینها که به صورت غراب بر سر ایشان نشسته اند شیاطین میباشند. هر فردی از این مردم هرمقدار که از خداوند غفلت دارند به همان مقدار شیاطین بر ایشان مسلط و مستولی می باشند و جلوی چشمشان را با بالهایشان میگیرند و هر کس از یاد خدا غافل نیست جلوی چشمش باز است.آنگاه این آیه را قرائت کرد:"و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین

بنابراین کسانیکه در دنیا شیاطین جنی و انسی برای خود رفیق و قرین انتخاب کردهاند در قبر و قیامت و جهنم نی رفیق ایشان خواهند بود.(تفسیر منهج)

حضرت علی(ع) می فرمایند:در جهنم هر کسی مقرون به شیطانی است که قرین و همراه اوست یعنی به طرف راست اهل جهنم سنگهای آتش زا وهثل سنگ کبریت و چخماق بسته می شود و در طرف چپش نیز رفیفی از شیطان است.(بحار ج8 باب النار)        

  قیافه جهنمیان

 

"و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا.(طه 125)

هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را کور و نابینا محشور می کنیم. می گوید پروردگارا چرا مرا کور محشور کردی من که بینا بودم؟ و در جای دیگر می فرماید: "و من یضلل فلن تجد لهم اولیائ من دونه و نحشرهم یوم القیامه علی وجوههم عمیا و بکما و صما ماواهم جهنم کلما خبت زدنا هم سعیرا.(طه126).

هر کس را که خداوند گمراه کند هدایتگری غیر از خدا برای ایشان نخواهی یافت و روز قیامت آنها را ب صورتهایشان محشور می کنیم  در حالیکه کور و کرند و جایگاهشان جهنم است. هر زمان آت ش آن فرو نشیند شعله ای تازه بر آن می افزاییم.

" یوم تبتض وجوه و تسود وجوه فاماالذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون .(آل عمران106)

روزی که بعضی از چهره ها سفید و بعضی تاریک و سیاه می گردد¨.به کسانیکه صورتشان سیاه و ظلمانی شده گفته می شود: آیا بعد از ایمان کاف شدید؟ پس بچشید عذاب را به سبب آنچه کفر می ورزیدید.

"تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسوده(زمر60)."

کسانی را که به خداوند دروغ بستند را می بینی که صورتشان سیاه است.

قیافه اهل جهنم بقدری سیاه می شود که مثل تکه ای از شب ظلمانی میگردد.

"تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون(مومنون104)." شعله های سوزان آتش همچون شمشیر به صورتهایشان نواخته می شود و در دوزخ چهره ای عبوس دارند.

در روایت است که :اهل جهنم به صورت حیوان وارد جهنم می شوند بعضی به صورت میمون بعضی به صورت خوک و سگ وبعضی به صورت حیوانات درنده و خزنده و گزنده.

 

+ نوشته شده در شنبه 8 دی1386ساعت 0:43 توسط ز-غلامی |

    تحریفاتی در انجیل

”و چون عیسی ابن مریم گفت: ”ای بنی اسرائیل، من پیام‌آور الله برای شما هستم که آنچه را پیش از من در تورات مکشوف شده تأئید می‌کنم و شما را به پیام‌آوری بشارت می‌دهم که پس از من می‌آید که نامش ’حمدشده‘ می‌باشد“ (سوره ۶۱: ۶).

            مسلمانانی که این آیه را در قرآن می‌خوانند و قرائت می‌کنند، آن را گفته‌ای از ”انجیل اصلی“ می‌پندارند و آن را پیشگویی روشن برای ظهور محمد تلقی می‌کنند. در نظر ایشان، انجیل اصلی نمی‌توانسته عیسی را پسر خدا بنامد و می‌بایست مرگ عیسی بر صلیب را انکار کرده باشد. بعضی از مسلمانان در تلاش برای بی‌اعتبار ساختن کتب مقدسه مسیحیان، به‌دنبال مدارکی می‌گردند که با این عقاید سازگار باشد، حتی اگر کل کلیسا آنها را جعلی نامیده باشد. یکی از این مدارک، کتابی است به نام ”انجیل برنابا“. در این انجیل، به گفته بعضی از مسلمانان، مطالب زیادی هست که با انجیل‌های قانونی تضاد دارد اما با اعتقادات مسلمانان همسو است. ایشان در بحث‌هایی که با مسیحیان دارند، آنقدر پیش می‌روند که آن را انجیلی اصلی‌ای می‌دانند که از آسمان بر عیسی نازل شده و او آن را بر برنابا فرو خواند. برخی از مسلمانان عقاید خود را در مورد زندگی و تعالیم عیسی بر پایه این کتاب استوار می‌سازند، و نه بر قرآن و کتاب‌مقدس و سنت.

            یک مسلمان پاکستانی به نام آتائور رحیم که زحمت فراوانی کشید تا این ”انجیل“ را در پاکستان بشناساند، چنین گفته است: ”انجیل برنابا یگانه انجیلی است که از یکی از شاگردان عیسی باقی مانده، یعنی از کسی که بیشتر وقت خود را در معیت عیسی در طول سه سال خدمت او گذراند. لذا، بر خلاف نویسندگان انجیل‌های پذیرفته‌شده، تجربه و شناخت مستقیمی از تعالیم عیسی داشت.“ رحیم این امر را کاملاً نادیده می‌گیرد که یوحنا از ابتدای خدمت عیسی از همراهان او بود و متی نیز اندکی بعد از آن. او هیچ شواهدی ارائه نمی‌دهد تا نشان دهد که برنابا در طول سه سال خدمت عیسی، واقعاً شاگرد او بوده است.

            متفکر مسلمان دیگری به‌نام علی اکبر، چنین گفته است: ”مسیحیان انجیل برنابا را جزء لاینفک عهدجدید به‌شمار نمی‌آورند و کمتر آن را در کلیساهایشان موعظه می‌کنند. شورای کلیساها حدود سیصد سال پیش از محمد پیامبر، این انجیل را محکوم کرد. بی‌شک علت این امر این بوده که در آن به‌روشنی ظهور محمد پیامبر پیشگویی شده است.“ اما نامبرده هیچ مدرکی دال بر محکومیت این کتاب در شورای کلیساها ارائه نمی‌دهد.

            ادعاهای مشابهی از سوی عبدالاحد داود در کتاب مشهورش به‌نام ”محمد در کتاب‌مقدس“ عنوان شده. او می‌نویسد: ”این انجیل از سوی کلیساها رد شده زیرا بیان آن بیشتر شبیه قرآن است و نیز به این دلیل که ماهیت رسالت عیسی مسیح را به‌وضوح بیان کرده، و مهم‌تر از همه، به این دلیل که کلمات دقیق عیسی در مورد محمد را ضبط کرده است.“

            حال حقیقت چیست؟ چرا مسیحیان این انجیل را رد می‌کنند؟ آیا به این علت که این کتاب حاوی پیشگویی‌هایی است در مورد محمد، یا اینکه دلایل محکم‌تری علیه اعتبار آن وجود دارد؟

 

پیشینه کتاب

          نخستین باری که وجود چنین انجیلی مطرح شد، به‌واسطه کار جرج سِیل بود که در مقدمه ترجمه خود از قرآن به سال ۱۷۳۴ به آن اشاره کرد. سیل در مقدمه خود به ترجمه اسپانیایی این کتاب، نوشته شخصی به‌نام مصطفی اهل آراندا اشاره می‌کند که ادعا کرده بود که آن را از ایتالیایی ترجمه کردهاست. ادعا شده بود که راهبی ایتالیایی به‌نام برادر مارینو آن را از کتابخانه پاپ سیکستوس پنجم (۱۵۸۵-‏۱۵۹۰)، هنگامی که وی در کتابخانه‌اش خواب بود، دزدیده و پس از خواندن آن، مسلمان شده است. این ترجمه به‌نحوی از میان رفت، اما بخشهایی از متن اسپانیایی آن هنوز موجود است. ترجمه ایتالیایی آن به هلند راه یافت و در سال ۱۷۰۹ جزو اموال جـِی. اف. کرامر یافت شد که یکی از فرستادگان پادشاه پروس (آلمان) بود. او در سال ۱۷۱۳ آن را به شاهزاده اوژن اهل ساووآ داد و در طول سالها دست به دست گشت تا اینکه در سال ۱۷۳۸ به وین رسید و در کتابخانه سلطنتی قرار داده شد و هنوز نیز در آنجا است.

            لانْسدِیل و لورا راگ آن را به انگلیسی ترجمه کردند و به سال ۱۹۰۷ آن را با ۷۰ صفحه مقدمه به چاپ رساندند؛ در این مقدمه، دلایلی قانع‌کننده ارائه شده بود تا شرح دهد که چرا محققان مختلف آن را انجیلی جعلی می‌دانند و اینکه در قرون وسطی نوشته شده است. در سال ۱۹۰۸، ترجمه عربی آن با مقدمه‌ای جدید در قاهره انتشار یافت و در سال ۱۹۱۶، دو ویرایش آن به‌زبان اردو منتشر شد که مبتنی بر ترجمه عربی بودند.

            بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ ترجمه‌های این انجیل به بسیاری از زبانهای کشورهای اسلامی منتشر شد. ترجمه انگلیسی آن که توسط لانسدیل و لورا راگ انجام شده بود در سال ۱۹۷۳ مجدداً در پاکستان چاپ شد و جراید اردو و انگلیسی آن را به‌عنوان انجیل واقعی عیسی معرفی کردند. جالب اینجا است که هیچیک از این تجدید چاپها حاوی آن ۷۰ صفحه مقدمه لانسدیل و لورا راگ نیستند، مقدمه‌ای که شواهدی ارائه می‌داد دال بر اینکه این کتاب، اثری جعلی متعلق به قرون وسطی است. ترجمه انگلیسی این کتاب اکنون در بریتانیا و آمریکا از سوی چندین انتشارات اسلامی چاپ شده، اما هیچیک اشاره‌ای به ناشران قبلی یا به مترجمان اولیه انگلیسی، یعنی لانسدیل و لورا راگ نمی‌کنند.

 

مطالب و پیام کتاب

          انجیل برنابا را می‌توان به چندین بخش تقسیم کرد.  شرحی از خلاصه کتاب:

فصل‌های ۱-‏۹

            ولادت عیسی؛ کودکی او و ”مباحثاتش“ با علمای دین در خصوص شریعت.

فصل‌های ۱۰-‏۴۷

            عیسی کتاب انجیل را از خدا دریافت می‌کند. او رسالت خود را آغاز می‌کند و معجزات به‌عمل می‌آورد. او موعظه کرده، می‌گوید: ”من مسیح موعود نیستم؛ مسیح موعود از نسل اسماعیل به دنیا خواهد آمد.“

فصل‌های ۴۸-‏۹۸

            سربازان رومی عیسی را همچون خدا پرستش می‌کنند اما او به ایشان می‌گوید که پسر خدا نیست. او آمده است تا ظهور محمد را بشارت دهد.

فصل‌های ۹۹-‏۱۲۶

            جماعت گرد می‌آیند تا عیسی را پادشاه سازند، اما او سرزمین خود را به قصد دمشق ترک می‌کند و پس از آن، به شهرهای دیگر سفر می‌کند.

فصل‌های ۱۲۷-‏۱۵۳

            عیسی شاگردانش را در خصوص توبه، روزه، دعا، ترس خدا و اخلاقیات والا تعلیم می‌دهد.

فصل‌های ۱۵۴-‏۱۹۱

            عیسی در باره دنیای گناهکار، ماهیت گناه، احیا، آزادی، بهشت، و تقدیر ازلی تعلیم می‌دهد. همچنین اشاره شده که کاتبی ادعا می‌کند که کتابی مخفی از موسی دیده که اعلام می‌دارد که ”مسیح موعود از نسل اسماعیل خواهد بود، و نه از نسل اسحاق.“

فصل‌های ۱۹۲-‏۲۲۲

            عیسی ایلعازر را زنده می‌کند و مجازات اورشلیم را پیشگویی می‌نماید. یهودیان می‌کوشند او را سنگسار کنند اما او ناپدید می‌شود. یهودا به او خیانت می‌کند. عیسی به آسمان برده می‌شود و چهره یهودا طوری تغییر می‌کند که شبیه چهره عیسی به‌نظر آید. یهودا به‌اشتباه به جای عیسی مصلوب می‌شود. عیسی به یاران و به مادرش ظاهر می‌شود و به ایشان می‌گوید که مصلوب نشده بوده. او برنابا را مکلف می‌سازد که انجیل را بنویسد. او پس از آن به آسمان باز می‌گردد.

پیام این انجیل

          مسلمانان ارزش بسیاری برای این انجیل قائلند زیرا تعالیمش بر علیه تعالیم عهدجدید است. ذیلاً به نکات اصلی این انجیل اشاره می‌کنیم، نکاتی که مؤید برخی از اعتقادات مسلمانان است، اما با تعالیم عهدجدید متناقض می‌باشد:

·        عیسی بنده خدا است و فقط پیام‌آور او است (برنابا، فصل ۵۵). او نه خدا است و نه پسر خدا، و نه نوعی خدا (برنابا، فصل‌های ۵۵ و ۱۰۰).

·        عیسی ظهور مسیح موعود را که همانا محمد است پیشگویی می‌کند (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴). او منکر می‌شود که مسیح موعود است و این عنوان را به محمد نسبت می‌دهد. آن پسر ابراهیم که قربانی شد، اسماعیل بود و نه اسحاق (برنابا، فصل ۴۴).

·        عیسی پیش از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد، و طوری شد که یهودا شبیه عیسی به‌نظر برسد (برنابا، فصل ۲۲۰). عیسی بر صلیب نمرد (برنابا، فصل ۲۱۵). کسی که بر صلیب مرد، یهودای اسخریوطی بود (برنابا، فصل ۲۱۶). حواریون عیسی جسد یهودا را دزدیدند و ادعا کردند که عیسی زنده شده است. بسیاری از حواریون، از جمله پولس، این فریب را تعلیم داده‌اند.

شواهد مربوط به اصالت کتاب

          مسیحیان مدعی‌اند که این انجیل در زمان رسولان و شاگردان ایشان و پدران کلیسا و شاگردان ایشان وجود نداشته است. تقریباً همه کتاب‌های عهدجدید در نوشته‌های مسیحیان اولیه مورد اشاره قرار گرفته، اما هیچ نوع اشاره‌ای به انجیل برنابا نشده است. اما مسلمانان برای نسخه خطی این کتاب، تاریخچه‌ای طولانی و پر آب و تاب ارائه می‌دهند که به روزگار ایرِنیوس (۱۳۰-‏۲۰۰ م) باز می‌گردد. برای مثال، رحیم می‌گوید که ایرنیوس ”در تأئید نظرات خود، نقل قول‌هایی مبسوط از انجیل برنابا به‌عمل آورده است. این نشان می‌هد که انجیل برنابا در قرن و اول میلادی در گردش بوده است.“ وقتی موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که ایرنیوس در نوشته‌های خود از رساله برنابا نقل قول می‌کند، نه از آنچه که رحیم انجیل برنابا می‌نامد. (”رساله“ یعنی نامه و معمولاً به تشریح تعالیم می‌پردازد، در حالی که ”انجیل“ شرح زندگی عیسی است.)

            رحیم ادعا کرده که در زمان حکومت امپراطور زنون (۴۷۸ م.)، بقایای انجیل برنابا کشف گردید، و نسخه‌ای از این انجیل که به دست خودش نوشته شده بوده، بر سینه او یافت شد. طبق نظر او، این نکته در کتاب Acta Sanctorium، بولاند جونی‌یی، جلد دوم، صفحات ۴۲۲-‏۴۵۰، که به سال ۱۶۹۸ در شهر آنـْوِر انتشار یافته، ذکر شده است. اما آنچه این کتاب می‌گوید این است که نسخه‌ای از انجیل به روایت متی که خودِ برنابا نسخه‌برداری کرده بوده، بر سینه امپراطور یافت شده. این تحریف عمدی از این کتاب، صدق گفتار رحیم را مورد تردید قرار می‌دهد. او کلمات ”به روایت متی که خود برنابا نسخه‌برداری کرده بوده“ را از قلم انداخته و به‌جای آن نوشته ”انجیل برنابا“.

شواهدی از تاریخ اسلام

            از آنجا که شواهد مربوط به تاریخ مسیحیت، گاه از سوی برخی مسلمانان رد می‌شود، لذا باید به شواهدی از تاریخ اسلام اشاره کنیم. مطالعه سنت اسلام و روایات تاریخی اسلامی حاکی از این است که محمد، پیامبر اسلام، روابط خوبی با حاکم مسیحیِ نجران داشته است. در زمان ولادت محمد، اعراب با مسیحیان حبشه و نیز با سه شاخه مسیحیت در خاورمیانه، یعنی مسیحیت بیزانتینی، نسطوری، و یعقوبی-مونوفیزیتی (تک‌طبیعتی) در تماس بوده‌اند. نسطوری‌ها تأثیر بیشتری بر اعراب داشتند. بر اساس نوشته ابن‌اسحاق، تصاویر مریم و عیسی را می‌شد بر یکی از دیوارهای کعبه دید.

            سنت اسلام به هیأت‌های مختلف مسیحی اشاره دارد که برای بحث با محمد نزد او می‌آمدند. یک بار، گروهی متشکل از شصت نفر به‌رهبری عبدالمسیح، اسقف نجران، در مسجد مدینه با محمد دیدار کردند و با او در باره الوهیت مسیح به بحث پرداختند. محمد به ایشان گفت که عیسی خدا نیست. گفته می‌شود که در قرآن (سوره ۳: ۴۰-‏۷۰) به این رویداد اشاره شده است. این ملاقات بهترین فرصت بود تا به انجیل برنابا به‌عنوان شاهدی بر علیه ادعای مسیحیان اشاره شود، اما چنین نبود چون چنین انجیلی وجود نداشت. خدا نیز آیه‌ای در مورد این انجیل بر محمد نازل نکرد.

            یوحنای دمشقی (وفات ۷۵۳ م.) که به یحیی ابن منصور مشهور است و پسر یکی از کارگزاران حکومتی و خزانه‌دار خلیفه معاویه و عبدالمالک بود، در مورد مطالب بسیاری، از جمله الوهیت مسیح مطلب نوشت. اگر چنین انجیلی در آن زمان وجود داشت، قطعاً او به آن اشاره می‌کرد.

            اسقف تیموته‌ئوس (وفات ۸۲۳ م.) که دوره خدمت کلیسایی‌اش شامل دوره اوج قدرت عباسیان در بغداد، در زمان هارون‌الرشید (۷۸۶-‏۸۰۹ م.) می‌شود، در جلسات مباحثه در دربار خلیفه موسی‌الهادی (۷۸۵-‏۷۸۶ م.) شرکت جست. این مباحثات نه فقط شامل دفاع از عقاید درست سلامی بر علیه متفکران آزاد و بدعت‌گزار می‌شد، بلکه شامل چهار انجیل نیز می‌گردید. اما طبق مدارک موجود، هیچکس به انجیل برنابا اشاره نکرد. علمای اسلام در مورد الوهیت و شخص عیسی بحث کردند، اما هیچگاه به این انجیل اشاره نکردند. خلیفه جعفر المتوکل (۸۴۷-‏۸۶۱ م.) که حقوق مذهبی و حق بنای کلیسا را لغو کرد و قوانین تبعیض برای مسیحیان و یهودیان را وضع نمود، در دربار خود با اشخاصی نظیر اسقف ایلیا مباحثه می‌کرد. اما در اینجا نیز هیچکس به انجیل برنابا به‌عنوان مرجع استناد نکرد.

            کتاب الفهرست نوشته ابوالفرج محمد ابن اسحاق الندیم (۹۳۵-‏۹۹۰ م.) که مسلمانان می‌گویند به تمام مراحل فرهنگ قرون وسطی اشاره کرده است، فهرست طویلی از کتاب‌ها و نویسندگان به‌دست داده است. او فهرستی از تمام کتاب‌هایی را که کتاب‌مقدس را تشکیل می‌دهند ارائه داده، اما در هیچ جا به انجیل برنابا اشاره نکرده است.

            مسلمانان قرن‌ها بر اسپانیا حکومت کردند (۷۵۶-‏۱۴۹۲ م.) و گفت و شنودهای بسیاری میان مسلمانان و مسیحیان صورت گرفت، اما هیچ مسلمانی هرگز این انجیل را به‌عنوان شاهدی بر علیه اعتقادات مسیحیت ارائه نداد. در این دوره، نویسندگان و مورخان و فلاسفه مسلمان بسیاری بودند نظیر الفارابی (وفات ۹۵۰ م.)، المسعودی (وفات ۹۵۶ م.)، القندی (وفات ۹۶۱ م.)، ابن حزم (وفات ۱۰۶۳ م.)، الغزالی (وفات ۱۱۱۱ م.)، ابوالعباس العارف (وفات ۱۱۴۱ م.)، ابن رشد (وفات ۱۱۹۸ م.)، محی‌الدین ابن العربی (وفات ۱۲۴۰ م.) و ابن خلدون (وفات ۱۴۰۶ م.). اما هیچیک از ایشان به این کتاب اشاره نکرده است. به‌علاوه، در هیچیک از کتاب‌های تفسیر قرآن که پیش از ۱۷۰۰م. نوشته شده، از این کتاب نام برده نشده است. لذا بسیار دشوار بتوان باور کرد که این انجیل می‌توانسته پیش از قرن چهاردهم میلادی وجود داشته باشد. ذیلاً به شرح این نکته می‌پردازیم.

   شواهدی از خود کتاب

 

            ظاهر فیزیکی نسخه خطی انجیل برنابا که امروز در دسترس است، با توجه به نحوه صحافی و سبک نگارش و واژگانش، حاکی از آن است که بین سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۵۹۰ م. نوشته شده است.

            نخست به شواهد داخلی متن می‌پردازیم. خدا در تورات به بنی اسرائیل امر کرد که سال یوبیل را نگاه دارند: ”این سال پنجاهم برای شما سال یوبیل خواهد بود.“ اما انجیل برنابا به‌هنگام اشاره به سال یوبیل، برای آن فواصل صدساله قائل می‌شود (برنابا، فصل ۸۲). نویسنده این رقم را از کجا آورده است؟

            در حدود سال ۱۳۰۰، پاپ بونیفاس هشتم برای کلیسا فواصل زمانی یکصدساله را تعیین کرد. در سال ۱۳۴۳م. پاپ کلمنت ششم آن را مجدداً به پنجاه سال تقلیل داد و بعداً پاپ پل دوم (۱۴۶۴-‏۱۴۷۱م.) آن را به بیست و پنج سال کاهش داد. به‌نظر می‌رسد که نویسنده چیزی در باره حکم پاپ می‌دانسته، اما تصور می‌کرده که آن را عیسی مقرر کرده است. این ما را به این نتیجه می‌رساند که این انجیل نمی‌توانسته زودتر از سال ۱۳۰۰م. نوشته شده باشد.

            چندین نقل قول از دانته یافت می‌شود که در این انجیل به عیسی نسبت داده شده است. برای مثال، اصطلاح مورد استفاده دانته، یعنی ”خدایان دروغین و دروغگو“، در فصل‌های ۲۳، ۷۸، ۲۱۷ این انجیل به‌کار رفته که نه در کتاب‌مقدس استفاده شده و نه در قرآن، اما در این انجیل یافت می‌شود. توصیف جهنم در این انجیل به‌گونه‌ای چشمگیر شباهت به تخیلات دانته در باره جهنم و برزج و بهشت دارد. در فصل ۱۷۸ این انجیل آمده که نـُه آسمان وجود دارد که باز ما را به یاد دانته می‌اندازد. شایان ذکر است که دانته یک نویسنده ایتالیایی بود که در دوره بونیفاس هشتم زندگی می‌کرد. او نوشتن ”کمدی الهی“ معروف خود را به سال ۱۳۰۰م. آغاز کرد.

            در این انجیل عناصر دیگری متعلق به قرون وسطی یافت می‌شود. در فصل ۱۹۴ گفته می‌شود که خانواده ایلعازر ارباب یا حاکم دو شهرک بودند، مجدلیه و بیت‌عنیا.  در آن روزگار، سرزمین فلسطین را رومیها تحت اشغال داشتند، لذا سیستمی تحت عنوان ”حاکم“ وجود نداشت. این اشاره حاکی از نظام فئودالی است که در قرون وسطی متداول بود.

            اشاره به بشکه شراب در فصل ۱۵۲ یک اشتباه تاریخی است. روشهای متداول در دادگاهها که در فصل ۱۲۱ مورد اشاره قرار گرفته، ایجاب می‌کند که نویسنده با جامعه قرون وسطی آشنا بوده باشد. در پرتو شواهد مذکور و بسیاری دیگر که در اینجا ذکر نشده، چه شواهد خارجی و چه داخلی، می‌توان مشاهده کرد که این انجیل می‌بایست به‌دست کسی نوشته شده باشد که قرن‌ها بعد از برنابای مذکور در عهدجدید می‌زیسته است.

اشتباهات و تناقضات

          ۱- در این انجیل آمده که عیسی در زمانی ولادت یافت که پیلاطس فرماندار فلسطین بود. اما مطابق گزارشهای تاریخی، پیلاطس بعد سال ۲۶م به فرمانداری فلسطین منصوب شد. همچنین در فصل ۳ آمده که ولادت عیسی در دوره‌ای روی داد که حنا (۶-‏۱۵م.) و قیافا (۱۸-‏۳۶م.) کاهنان اعظم بودند؛ این امر نه فقط با تاریخ تناقض دارد، بلکه با خود انجیل نیز. هیچیک از ایشان در زمان ولادت عیسی در این مقام نبودند. انجیل برنابا حدود ده سال در مورد حنا اشتباه کرده، حدود بیست و دو سال در مورد قیافا و حدود سی سال در مورد پیلاطس.

            ۲- در انجیل برنابا آمده که هیردویس (آنتیپاس) در اورشلیم و یهودیه صاحب قدرت بود و در آنجا سربازان بسیاری تحت حکم خود داشت (برنابا، فصل ۲۱۴). این اشتباه محض است زیرا او فقط پادشاه جلیل بود که حدود ۱۰۰ کیلومتر دورتر بود. در این انجیل، هیرودیس یک غیریهودی نامیده شده (برنابا، فصل ۲۱۷)، حال آنکه او یهودی مؤمنی بود. او برای برگزاری عید فصح به اورشلیم آمده بود، به همین جهت توانست در امر محاکمه عیسی مورد مشورت قرار گیرد.

            ۳- در فصل ۸۰، آمده که دانیال وقتی به‌دست نبوکدنصر اسیر شد، دو ساله بود. این امر با روایت کتاب‌مقدس (دانیال، فصل ۲) تناقض دارد که می‌گوید نبوکدنصر در سال دوم سلطنتش با دانیال در خصوص خوابش مشورت کرد. او چنان تحت تأثیر حکمت دانیال قرار گرفت که او را بر ولایت بابل حاکم ساخت. اگر شهادت این انجیل را بپذیریم، پس دانیال در این زمان سه ساله بوده است.

            ۴- در فصل ۹۱، روایتی آمده مبنی بر گردآوری سه لشکر که هر یک متشکل از دویست هزار سرباز بود تا بر سر مسأله الوهیت مسیح بجنگند. تحت حکومت رومیها در آن زمان، مالکیت اسلحه و ساخت آن شدیداً تحت کنترل قرار داشت. همچنین طبق دائرةالمعارف بریتانیکا، کل لشکر منظم روم در این زمان، حدود ۰۰۰ر۳۰۰ نفر بود که نیمی از آن ذخیره بودند. تا پیش از ویرانی اورشلیم به سال ۶۸-‏۷۰م.، در یهودیه فقط پادگان کوچکی وجود داشت.

            ۵- در فصل ۱۲۷ این انجیل، گفته شده که عیسی از کنگره معبد موعظه می‌کرد. این محل به‌زحمت می‌توانست محل مناسبی برای موعظه باشد، چون دیوار آن حدود ۲۰۰ متر بالاتر از سطح زمین قرار داشت و کسی سخن واعظ را نمی‌شنید.

            ۶- در فصل‌های ۲۰ و ۲۱، گفته شده که ناصره شهری است در ساحل دریاچه جلیل. این شهر امروز موجود است و ۱۰۰ متر بالای سطح دریا قرار دارد و در فاصله ۲۰ کیلومتری دریاچه جلیل. در فصل ۹۹، ذکر شده که شهر صور در نزدیکی اردن واقع است، اما چنین چیزی صحت ندارد. صور ۵۰ کیلومتر دورتر از این محل، و در ساحل دریای مدیترانه در لبنان امروزی واقع است. اگر نویسنده با عیسی در این مناطق راه رفته باشد، چرا در خصوص چنین داده‌هایی دچار اشتباه شده است؟ آمده که زکی عیسی را در ناصره ملاقات کرد، در حالیکه مطابق انجیل لوقا، این واقعه در شهر اریحا رخ داد (لوقا، فصل ۱۹).

            ۷- در فصل ۱۶۹ این انجیل، تابستان آن گونه توصیف شده که گویی شخص در اروپا است. این امر با تابستانهای فلسطین مغایرت دارد زیرا در آنجا باران در زمستان می‌بارد و مزارع در تابستان خشک می‌شود و مطلقاً با مناطق سرسبزی که در این متن آمده شباهتی ندارد. مطابق مضمون این متن، عیسی در بیابان اردن بود، یعنی جایی که قطعاً نمی‌توانسته از تابستانی شبیه تابستانهای اروپا بهره ببرد.

            ۸- حجی و هوشع دو نبی متمایزند که وحی‌های ایشان به‌طور مجزا در دو کتاب عهدعتیق ثبت شده است. اما در این انجیل آمده که ماجرای آنان در کتاب دانیال ثبت شده است (برنابا، فصل ۱۸۵). اشتباهات او در خصوص مراجع کتاب‌مقدس در فصل‌های ۱۶۵ و ۱۶۹ نیز آشکار می‌شود که در آنها نقل قول‌ها را با یکدیگر اشتباه می‌گیرد.

            ۹- نویسنده ادعا می‌کند که عیسی آن مسیح موعود نیست؛ با اینحال، عنوان مسیحایی ”پسر داود“ را برای او به‌کار می‌برد (برنابا، فصل‌های ۱۱، ۱۹، ۲۱ و غیره). در فصل ۱۹، برتری عیسی تعلیم داده شده، اما بعد در فصل‌های ۵۴ و ۵۵ این امر رد شده و گفته شده که در روز قیامت، محمد برتری خواهد داشت.

تناقض با اسلام

            قرآن از مسلمانان می‌خواهد که به کتاب‌هایی که خدا به موسی و داود و عیسی و سایر انبیا داده ایمان داشته باشند. طبق تعالیم اسلامی، این کتاب‌ها به هیچ طریقی نباید با یکدیگر تناقض داشته باشند. مسلمانان بر این عقیده‌اند که علت تفاوت کتاب‌مقدس با قرآن این است که کتاب‌مقدس تحریف شده  است. بسیاری از مسلمانان معتقدند که انجیل برنابا در تعلیمی که در باره مصلوب شدن عیسی و سایر موارد می‌دهد، با قرآن همخوان است. بنابراین، ادعا می‌کنند که این انجیل باید یگانه انجیل معتبر باشد، یعنی انجیل اصلی.

            در اینجا چند مورد مهم را ذکر می‌کنیم تا تفاوت انجیل برنابا با قرآن را متذکر شویم:

 

            ۱- مطابق برداشت برخی از مسلمانان، انجیل اصلی بر عیسی نازل شد. گرچه انجیل برنابا ادعا می‌کند که انجیل به قلب عیسی نازل شد (برنابا، فصل ۱۰)، اما تصریح نمی‌کند که عیسی کلمات الهی را دقیقاً از نسخه‌ای آسمانی این کتاب دریافت داشت. به‌نظر نمی‌رسد که نویسنده با دیدگاه اسلامی در خصوص وحی همسو باشد.

            ۲- مسیح طوری توصیف شده که گویی به ”شهادتین اسلامی“ اعتقاد داشته و آن را بیان کرده است: ”شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و محمد رسول او است“. این شهادت ۶۰۰ سال بعد از عیسی تدوین شد. حتی در قرآن نیز چنین شهادتی به‌صورت کامل در یک محل ذکر نشده است.

            ۳- این انجیل عیسی و رسالت او را مشابه با رسالت یحیای تعمیددهنده معرفی می‌کند و نقش پیشرو مسیح موعود یعنی محمد را برای او قائل می‌شود (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴ و ۲۲۰). نویسنده یحیی و رسالت او را کاملاً از قلم انداخته، حال آنکه هم قرآن و هم عهدجدید نبوت یحیی را تصدیق می‌کنند و تعلیم می‌دهند که وی پیشرو عیسی بوده است. به‌علاوه، قرآن عیسی را به‌عنوان مسیح تصدیق می‌کند، اما عیسی در انجیل برنابا چنین عنوانی را نمی‌پذیرد. در چندین بخش از این انجیل بروشنی ذکر شده که عیسی، مسیح نیست (برنابا، فصل‌های ۴۲، ۸۲، ۸۳، ۹۶، ۹۷، ۱۹۸، ۲۰۶).

            ۴- در این انجیل آمده که مریم عیسی را بدون درد زایمان به دنیا آورد (برنابا، فصل ۳) و ولادت عیسی در خانه یا کلبه یک چوپان رخ داد. اما قرآن به درد زایمان مریم اشاره می‌کند، دردی که سبب شد مریم فریاد بر آورد؛ و اینکه عیسی زیر یک درخت نخل در بیابان چشم به جهان گشود.

            ۵- بسیاری از مسلمانان بر این عقیده‌اند که خدا ۰۰۰ر۱۲۴ پیامبر به جهان گسیل داشت، حال آنکه انجیل برنابا این رقم را به ۰۰۰ر۱۴۴ می‌رساند (برنابا، فصل ۱۷).

            ۶- این انجیل می‌گوید که خدا گروهی از ایمانداران را برای مدت ۰۰۰ر۷۰ سال به جهنم فرستاده است (برنابا، فصل ۱۳۷)، در حالیکه قرآن می‌گوید که خدا به هیچ مؤمنی صدمه نمی‌رساند، حتی به اندازه یک مورچه (سوره ۴: ۴۰).

            ۷- مطابق تعلیم این انجیل، زمانی که تورات تحریف شد، خدا کتاب دیگری فرستاد، یعنی کتاب زبور یا مزامیر را. وقتی مردم این را نیز تحریف کردند، خدا انجیل را فرستاد تا جایگزین آن گردد. طبق این نظریه، هر گاه که کتابی الهی تحریف می‌شود، خدا کتاب دیگری می‌فرستد. نتیجتاً وقتی انجیل تحریف شد، خدا قرآن را فرستاد. این امر سؤال بسیار مهمی را در خصوص انجیل برنابا مطرح می‌سازد. اگر طبق باور بسیاری از مسلمانان، این انجیل نسخه تحریف‌نشده انجیل اصلی است، در اینصورت دیگر نیازی نبود قرآن فرستاده شود تا جایگزین آن گردد.

            ۸- مطابق این انجیل، نـُه آسمان و ده جهنم هست (برنابا، فصل‌های ۵۲، ۵۷، ۱۷۸). اما قرآن تعلیم می‌دهد که فقط هفت آسمان وجود دارد (سوره ۲: ۲۹).

            ۹- این انجیل تعلیم می‌دهد که شیطان خالق جهنم است (برنابا، فصل ۳۵)، حال آنکه قرآن تعلیم می‌دهد که جهنم را خدا آفریده است (سوره ۲۵: ۱۱).

            ۱۰- در این انجیل ذکر شده که پیش از روز آخر، پانزده روز ویرانی قدم به قدم وجود خواهد داشت (برنابا، فصل ۵۳). همچنین ذکر می‌کند که در روز سیزدهم، آسمانها همچون طوماری پیچیده خواهد شد و هر موجود زنده‌ای خواهد مرد. همه اینها در تناقضی آشکار با قرآن قرار دارد که تعلیم می‌هد که انسان تا به روز آخر زنده خواهد بود (سوره ۸۰: ۳۳-‏۳۷). در قرآن، هیچ جا به مرگ فرشتگان مقدس اشاره نشده، بلکه تصریح شده که آنان کماکان به انجام وظیفه ادامه خواهند داد (سوره ۶۹: ۱۵-‏۱۷).

            ۱۱- در این انجیل ادعا شده که عیسی گفته که مرد باید به یک زن اکتفا کند، حال آنکه قرآن اختیار حداکثر چهار زن را مجاز شمرده است (سوره ۴: ۳؛ برنابا فصل ۱۱۵).

            ۱۲- در فصل‌های ۳۲، ۶۶ و ۶۷ این انجیل، از قول عیسی آمده که زکات و قربانی جزء احکام الهی نیست، بلکه سنت ابداعی بشر است. به‌عبارت دیگر، این انجیل منکر این است که خدا قربانی‌های سوختنی را در تورات امر کرده بوده است. اما قرآن تأئید می‌کند که خدا به بنی اسرائیل امر کرد تا قربانی تقدیم کنند (قرآن، سوره ۲: ۶۷-‏۷۲؛ کتاب‌مقدس، اعداد ۱۹: ۱-‏۱۰).

           

            آشکار است که این دو منبع (یعنی قرآن و انجیل برنابا) اعتقاد واحدی را در خصوص مصلوب شدن عیسی بیان می‌دارند، اما در مورد تعالیم دیگر، اتفاق نظر اندکی میان آنها وجود دارد.

            در این مقاله، نشان داده شده  که تاریخچه و اصالتی که مسلمانان به انجیل برنابا نسبت می‌دهند فاقد اعتبار است. شواهد تاریخی و شواهد موجود در خود کتاب نشان می‌دهند که این کتاب نمی‌توانسته زودتر از قرن چهاردهم میلادی نوشته شده باشد. نویسنده آن نمی‌تواند برنابای مذکور در عهدجدید باشد. این کتاب مملو از اشتباه و تناقض است و عمده مطالب آن با معتقدات اسلامی تناقض دارد.

            انجیل برنابا بهترین نمونه از نتیجه کار نقد تاریخی و ادبی است. وقتی به تمام اشتباهات و فقدان انسجام موجود در آن دقت می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که  این انجیل اثر دست ”برنابای دروغین“ است که هرگز شاگرد عیسی در قرن اول نبوده و هیچگاه در سرزمینی نزیسته که عیسی در آن می‌زیست و تعلیم می‌داد.

+ نوشته شده در شنبه 8 دی1386ساعت 0:37 توسط ز-غلامی |

جلوه‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد
موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود«الیوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر
با وجود فیض«اتممت علیكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گلواژه«من كنت مولا» تا نشست
گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر
«بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گر چه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت
مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر
باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست
عمر كوتاهى‏ست در لبخند گلها در غدیر
دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟
+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 16:43 توسط ا-مشهدی زاده |

حضرت علی(ع) عليرغم  سنت جاهليت به شخصيت و مقام زن احترام بسيار مي گذاشته است. او نه تنها در خانه شريك زندگي همسر خود بوده است بلكه مردان را نيز به پاسداري از حرمت و حقوق زنان توصيه كرده و كوششهاي ايشان را در اداره خانه و تربيت فرزندان ارج نهاده است. در بيان كرامت و منزلت زن همين بس كه او را مظهر جمال و عطوفت الهي معرفي نموده و مي فرمايد:

«المراة ريحانه و ليست بقهرمانه»

«زن گل خوشبوي زندگي است و نبايد كارهاي دشوار را بر او تحميل كرد».

 

در كلامي ديگر از زن به عنوان امانت الهي ياد شده است كه همچون امانتهاي ديگر خداوند ارزشمند و قابل احترام مي باشد و بايد آنچنانكه شايسته امانت گذار است از او محافظت و نگهداري شود.

 

امام علي (عليه السلام) پيش از هر مكتب مادي طرفدار زن، مدارا با زنان را تحت هر شرايطي حتي در صورت بد رفتاري و اهانت لازم و ضروري دانسته و خشونت و تعرض به او را محكوم نموده است.

«فداروهن علي كل حال»

 

قرآن براي بيان نقش زن در سعادت و تربيت فرزندان، همسران حضرت نوح و لوط را مثال مي زند كه چه بسا به سبب عدم صلاحيت آنان، فرزندانشان به كفر كشيده شدند.

 

حضرت علي (عليه السلام) به جهت آگاهي و اعلام همين جايگاه ممتاز است كه حتي وجود پدري همچون خود با آن همه رشادتها كه تاريخ ازاو سراغ دارد - فاتح خيبر، قاتل عمروبن عبدود….- را براي داشتن فرزندي دلير و نيرومند كافي نمي داند. از اين رو عدم دلاوري محمد حنفيه را به مادر او نسبت داده و براي داشتن فرزندي شجاع و مبارز از عقيل مي خواهد كه همسري شايسته براي او برگزيند.

 

حضرت به احياي حقوق زن - سياسي، اقتصادي، فرهنگي و تربيتي، اجتماعي … توجه خاصي مبذول مي فرمود. افزون برآنكه مردان را به رعايت حقوق زنان توصيه و در بعضي موارد مجبور كرده است، در جهت بالا بردن سطح آگاهي و شناخت زنان از حقوق خويش نيز تلاش نموده است تا آنجا كه معاويه را نيز به اقرار و اعتراف واداشته است.

 

 

كرامت و منزلت زن:

شناخت زن و منزلت او در حقيقت، شناخت انسان و كرامت اوست. زن در آفرينش در بعد روحي و جسمي از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده است، تمايز و فرقي در حقيقت و ماهيت ميان زن و مرد نيست. قرآن كريم به صراحت از اين حقيقت پرده برمي دارد و در اولين آيات سوره اي كه نساء ناميده شده مي فرمايد:

«يا ايها الذين اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منها رجالا كثيرا و نساء….»

 

آيت الله جوادي آملي در ذيل آيه مي فرمايند:

«منظور از نفس در آيه كريمه همان گوهر، ذات و واقعيت شيء است و مراد از آن روح، جان و روان نيست. اين مثل آنست كه گفته مي شود «فلان شيء في نفسه» چنين است يعني در ذات و هستي خود چنين است يا گفته مي شود «جائني فلان نفسه» يعني فلان كس خودش آمده است. بنابراين آيه دلالت دارد كه همه انسانها از هر صنف، خواه زن و خواه مرد، از يك ذات و گوهر آفريده شده اند. زيرا كلمه «ناس» شامل همگان مي شود. پس حضرت حوا از همان ذات و گوهري آفريده شده كه حضرت آدم (عليه السلام) از آن آفريده شده است، نه از گوهر ديگر و فرع بر مرد و زايد و طفيلي وي و…»

 

خداوند حكيم به جهت اهميت مطلب و ثبوت آن در اذهان و رفع هر گونه شبهه در آيات متعددي آن را ذكر نموده است. آيه اي كه مي فرمايد:

 

«و من آياته خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها»

 

نير دلالت دارد كه ازواج و همسران شما مانند شما هستند و اين مثل آيه اي است كه مي فرمايد:

 

«اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم»

 

از بيان آيات روشن شد كه آفرينش زن و مرد از يك گوهر است و هيچ مزيتي براي مرد نسبت به زن در اصل آفرينش نيست. اگر در بعضي روايات مزيتي اينچنيني ذكر شده است يا از جهت سند نارساست و يا از جهت دلالت ناتمام است.

 

اما اگر چه زن و مرد از نظر خلقت داراي موقعيت يكساني هستند لكن به جهت مسئوليتهاي متفاوتي كه در عرصه حيات دارند هر يك داراي ويژگي هاي خاصي نيز مي باشند كه مهم ترين ويژگي هاي زن در ديدگاه حضرت علي (عليه السلام) عبارتند از:

مظهر جمال و مهر الهي:

زن مظهر عاطفه و مهر الهي است و از آنجا كه معمولا عاطفه بيش از قهر كارساز است، خداوند نيز عالم را بر محور محبت اداره مي كند، راه محبت كوتاه ترين و سهل ترين راه در جهت تقرب الي الله مي باشد. زن راه محبت را بهتر از مرد درك مي كند.

 

قرآن

«و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينهما مودة…»

 

منشا گرايش  مرد به زن و آرميدن مرد در سايه انس به زن همانا مودت رحمتي است كه خداوند بين آنها قرار داده است. اين مودت و رحمت خدايي غير از گرايش غريزه در جنس مخالف است كه در حيوانها هم موجود است و حتي در حيوانات وحشي گاهي بيش از انسان يافت مي شود. پس راز اصيل آفرينش زن چيزي غير از گرايش غريزي و اطفاي شهوت خواهد بود. و از اين رهگذر است كه زن محبوب رسول اكرم (صلي الله عليه واله) واقع مي شود:

«حبب الي من دنياكم النساء و الطيب و قرة عيني في الصلاة»

 

در پرتو همين نگرش است كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد: « فان المراة ريحانة…»

 

چه تعبير لطيف و زيبائي! چه نكته ها و حكمت هایي كه در اين تشبيه زيبا نهفته است. زن گل هستي است. گل مظهر محبت و عشق و صفاست. گل كانون طراوت و شادابي است. حضرت با يك جمله كوتاه اما پر معني به چند ويژگي اساسي زن اشاره مي كند، ويژگي هایي كه بيانگر راز آفرينش او و تعيين كننده نقش او در هستي است. زن با توجه به آن مي تواند بسياري از مسئوليتهاي خود در زندگي را درك كند. تعدادي از اين ويژگي ها عبارت است از:

 

زن آرامش بخش زندگي است.

طراوت و شادابي جهان از اوست.

زن زيبایي بخش هستي و دور كننده كدورتها و ناملايمات زندگي است.

زن عطر هستي است.

زن لطيف و ظريف است نبايد كارهاي مشكل و دشوار را بر او تحميل كرد .

زود افسرده و پژمرده مي شود نبايد عواطف و احساسات او جريحه دارشود.

 

همچنانكه باغباني مهربان و توانا لازم است تا از گل مراقبت نمايد تا طراوت و شادابي خود را از دست ندهد، جامعه و به ويژه خانواده بايد توجه و مراقبت خاصي را نسبت به دختران و زنان مبذول دارند، از اين رو اسلام با دستورات و احكام سازنده خود تدبيرات لازم را در اين زمينه انديشيده است. با اينكه اسلام زنها را به حجاب دعوت مي كند اما از عاطفه زن به عنوان يك محور تربيتي استفاده مي كند. اسلام زن را در سايه حجاب و ساير فضائل به صحنه مي آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا… باشد. دنياي كنوني به ويژه غرب، حجاب را از زن گرفت تا زن به بازار بيايد و غريزه را تامين كند. زن وقتي با سرمايه غريزه به جامعه آمد ديگر معلم عاطفه نيست فرمان شهوت مي دهد نه دستور گذشت. آنها زن را آزاد كرده اند و مسخر غرايز شده اند، يعني آن هنر و فضيلت و جمال خدادادي كه به نام عاطفه، رحم، رقت، به زن داده شده از آن محرومند و آنچه را كه خدا به طبيعت زن داد آن را بر خود مسلط كرده اند.

 

آيت الله جوادي آملي در اين رابطه تشبيه زيبا و گويایي دارند:

«عاطفه است كه بنيان مرصوص را نگه مي دارد هرگز نمي شود كاخي ساخت كه همه اش از آهن و سنگ سخت باشد بلكه يك ملاط نرم نيز لازم است تا سنگهاي سرد و سخت و آهن هاي متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتيد مثل آن است كه اين ملاطها را از لا به لاي اين ديوارها و آجرها و سنگها برداشته ايد كه رفتن اين ملاطها همان و سقوط ساختمان همان».  

 

اگرچه اين بحث شيرين و از زواياي گوناگون قابل بررسي است اما حضرت در كلامي ديگر تاكيد دارند كه نبايد عواطف و احساسات صرف مبدء تمام انفعال و رفتار زن باشد بلكه بهره گيري زن از زيبایي هاي ظاهري وجودي اش در تمام مراتب بايد به گونه اي باشد يعني استفاده صحيح و درست از اندام زيبايش، بهره گيري از عاطفه و محبت و احساس، روي آوردن به آرامش بدن و لباس و ظرايف گفتار و عملش آيه و نشانه عقل مي باشد.

«عقول النساء في جمالهن و جمال الرجال في عقولهم …»  

 

يعني ظهور فعلي عقل زن در بهره گيري صحيح از جمالش امكان پذير است و جمال زن بايد مظهر انديشه و جوهره عقل باشد. هيچگاه اين كلام حضرت نكوهش زن نيست. ممكن است بيان حضرت معناي دستوري داشته باشد نه وصفي، بدين معني كه حضرت در مورد توصيف دو صنف از انسان نيستند كه بفرمايند عقل زن در جمال او خلاصه مي شود و جمال مرد در عقل او تعبيه شده است بلكه معناي آن اينست كه زن موظف است يا مي تواند عقل و انديشه انساني خويش را در ظرافت عاطفه و زيبایي گفتار و رفتار ارائه دهد چنانكه مرد مي تواند هنر خود را در انديشه انساني و تفكر عقلاني خويش متجلي سازد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 7:37 توسط ف-دانشور |